
سه چهار شب پیش یه بنده خدایی بهم زنگ زد و درخواست مقداری پول کرد برای قسطی که باید میداده ،
چون آشنا بود و ازم بزرگتر ، روم نشد بگم خودم اوضاع جالبی ندارم ... و قول داد که تا سه شنبه پول و برگردونه ...
که برنگردوند..
واریز کردم .
شب بعدش اومدن منزل پدرم و خانومش رو به من خوشحال گفت: رفتیم میز تی وی خریدیم و عکسشم تو گوشیش نشونم داد..
بعدش هم ادامه داد که فردا دخترم برای جوانسازی پوستش وقت گرفته، که چین و چروکهای ریز صورتش از بین بره و آبرسانی کنه...!!
صدالبته که با خوشحالی اونا منم خوشحال شدم ...
ولی با خودم گفتم وقتی همتون پولی برای خرج اضافه داشتید ، چه لزومی داشت پدر خانواده از من قرض بگیره ...
اونم وقتی که از شرایطم آگاهن ...
خلاصه که جونم براتون بگه گویا حماقت سعادخانوم به همه ثابت شده ست...
سعادنوشت:
و شاید نیاز داری این رو بشنوی:
اگر از دیگران میرنجی همیشه هم عیب تو نیست؛
گاهی هم واقعاً آنها بیرحم، بیملاحظه و نامهربانند..
حرفهایی از جنس خودم
برچسب:
نویسنده: پرهام پورحسین